دانشجویی که میتواند وضع موجود را تغییر دهد
افغانستان، کشوری که هنوز در بند درگیریها و کشمکش های تحمیلی داخلی است؛ وضعیت ناهنجار کشور، در شرایط فعلی چنان تقاضا می کند که از کرانة افق، نوری بتابد که گرمی شعله های آن قلب های پژمان و نومید این مردم را روح تازه ببخشد. پرسش اینکه واقعا کی میتواند وضعیت موجود را بر وفق مراد مان تغییر دهد. خود یا دیگران؟ زمان آن کی می رسد؟
اگر تجربه های تلخ هر ملتی را ورق بزنیم، یوغ برده گی را حتما بنا به دلایلی به گردن کشیده اند، بی سوادی و نا آگاهی مهم ترین عاملیست که ملتی را اسیر و در قید استثمار بیگانه و یا در جهت منویات و خواسته های یک عدة انحصار طلب قرار داده اند.
اگر تاریک اندیشی و ناهنجاری های اجتماعی، اخلاقی، سیاسی و دینی را در درون یک جامعه یا جوامعی مطالعه کنیم، قرون اوستا در اروپا مثال بارزی از آن است که چطور از نادانی و بی سوادی مردم، عدة سود می بردند و حتی بهشت و جهنم خیالی را برای آنان به نوعی ترسیم می کردند که امروز هم شبیه آن به نام انتحاری انجام میدهد.
در وضعیت جامعة آنان زمانی تغیر آمد که انسان های با درک حقیقت مسأله که مرکز تاریک اندیشی در واقع دیرهای اند که با کمک اشراف و فیودالها از مردم به عنوان برده در جهت حفظ منافع خود استفاده می کنند. با برداشتن نقاب از روی حقیقت، حق تعلیم و تربیه و بهره بردن از دانش برای دیگران نیز مهیا شد. در واقع آنچه وضعیت شان را تغییر داد انقلاب فکری در جامعه اروپا بود.
فکر میکنم، تجربه های نیاکان مان به اندازه کافی درس های عبرت انگیزی برای ما شده اند؛ و ثابت ساخته که تنها راه نجات از این مخمصه که مدت مدیدی دامنگیر جامعه ماهست، چهره شدن بر بی سوادی و تغییر عنوان های چون جنگ سالار، تفنگ سالار، شیربچه و ... به دانشجو، دانشگاه و ... است.
با وجود چالش های فراوان، چشم های زیادی به جوانان دوخته شده اند که مصروف تحصیل در مراکز های آموزشی اند. دانشگاه به مثابه بالاترین مرجع علمی در کشور مان، کانون تربیه نسل متخصص و آینده ما اند؛ گرچه در این اواخر از لحاظ کمی تعداد داوطلبان در مراکزهای تحصیلات عالی رشد کرده؛ اما از لحاظ کیفی کم و کاستی های زیادی وجود دارند. به هر صورت از کم ترین امکانات باید استفاده بهینه برده شود.
به نظر می رسد بحران های سیاسی در کشور، فساد در ادارات، نا امنی ها در گوشه و کنار و... بر روحیه و روان این قشر دانشگاهی نیز بی تأثیر نبوده اند. عدهً بنا به دلایل فوق در کمال بی باوری نسبت به آینده کشورش تجرید و گوشه گیری را اختیار کرده و معتقد اند که سرنوشت بعد از فراغت به واسطه پول و واسطه رقم می خوردند و وضعیت کار نیز بستگی به شرایط فوق دارند. ارتباطش را با تحقیق، پژوهش، مطالعه، فعالیت های فرهنگی و اجتماعی بکلی قطع می کنند، صرف با درسنامه یا جزوه که هدف آن گذر از پروسه آزمون است، روزگار دانشجویی را می گذرانند. عده هستند که با تمام مشکلات و محنت ها کنار آمده نه تنها مشکلات را سد نمی دانند بلکه به آن به چشم فرصت نگاه می کنند، شب و روز تلاش می کنند و به آینده امیدوارند.
جای بسی تأسف است که ما به بهانه های این و آن فرصت ها را از دست داده و به آیندهً چشم بدوزیم که شاید تصمیم آمریکا یا حُسن نظر پاکستان میتواند شرایط کشور را تغییر بدهند. در حالیکه قشر محصلین افغانی بیش از هر مردمی دیگر تلاش کنند چون این کشور به نیروی متخصص، کاردان، آگاه و متعهد به قانون و مقررات ضرورت دارند. کسالت و تنبلی محصلین باعث شده دانشگاه نیز تبدیل به مرکز تولید فکرخام گردد، این آینده خطرناکی را برای کشور پیش بینی می کند.
معمولا "زمان" این گوهر عظیم، در جامعه افغانی ارزش چندانی ندارد، جامعه محصل نیز وضعیت مشابه دارند به جای مدیریت و استفاده درست از آن، کوشش می کنیم که به نحوی آن را بیهوده در دیدن فیلم و سریال سپری کنیم. به قول استاد بوسکالیا:
"تنها واقعیت موجود زمان حال و لحظه فعلی است، دیروز سپری شد و باز نمی گردد، فردا را هم می توانید فقط در رؤیا ببینید ولی اگر عمرتان را با رؤیا دیدن درباره آینده و افسون خوردن برگذشته طی کنید از آنچه در حال بر من و شما می گذرد غافل خواهید ماند. آنچه قابل لمس است واقعی است، زیرا فردا در ابر پنهان و گذشته نیز از میان رفته است."
به گفته استاد بوستکالیا؛ بدون کوشش پی گیر و سرسختانه هیچ تغییری در شما صورت نخواهد گرفت هیچ کتابی برای تغیر هم وجود ندارد که با یادگیری آن از بودن به شدن تبدیل شوید. دقیقا برای رسیدن از موقعیت که هستیم به موقعیت که میخواهیم باشیم، باید قدر این گوهر نایاب و پس نیامدنی یعنی زمان را بدانیم و هر ثانیه ای آن را مدیریت کنیم تا اینکه وضعیت موجود را بر وفق مراد مان تغییر بدهیم.
محمدرضا رحیمی
محمدرضا رحیمی دانشجوی سال چهارم ژورنالیزم و ارتباطات جمعی است. زادگاهش در ولسوالی مالستان ولایت غزنی است. در سال ۱۳۹۳ وارد دانشکده ژورنالیزم و ارتباطات دانشگاه هرات شد. با داشتن یک سال تأجیل در جریان تحصیل اینکه صنف چهارم است. فردی که مطالعه مستمر در زمینه های سیاسی، اجتماعی ژورنالیزم و ارتباطات و خصوصا علاقه در اقتصاد دارد. رابرت کیوساکی و دونالد ترامپ از شخصیت های مورد علاقه در سرمایه گذاری است.
نشر شده در صفحه فیس بوک سازمان دانشجویی اندیشه فردا
برچسب:
نویسنده: پرنیا حسینیان